گل وا ژه

این گونه که تو

می گریزی ازمن

خدایت نمی گریزد

گل واژه ی پنها ن خیال

به انتظار آمدنت نشسته ام

پشت در بسته پلکها 

جرقه ای بتابان 

رعدی

رقص دانه های بارانی 

برای سبز شدن ذهن بیدار

کویر خشک سوزان را        شعر : از سرور محمدی 

 

 

 

/ 0 نظر / 13 بازدید