گیاه وحشی کوهم نه لاله ی گلدان 

مرا به بزم خوشی های خود سرانه مبر

به سردی خشن سنگ خو گرفته دلم

مرا به خانه مبر زادگاه من کوه است

ززیر سنگی یک روز سرزدم بیرون

به زیر سنگی یک زوز   می شوم مدفون

سرشت سنگی من آشیان اندوه است

جدازیار ودیار دلم نمی خند د

زمن طروات وشادی ورنگ وبوی مخواه 

گیاه وحشی کوهم در انتظار بهار

مرا نوازش وگرمی به گریه می آرد

مرا گریه میار شعر از: ژاله اصفهانی 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 13 بازدید